أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

479

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

پرسيدند كه : بچه تكليف كردند قوم ايشان ايشان را ؟ - فرمود كه : تكليف كردند كه شرك به خدا بياورند ، پس از روى تقيّه اظهار شرك كردند و ايمان را در دل خود پنهان كردند تا آنكه فرج ايشان رسيد . و فرمود كه : ايشان تكذيب پادشاه كردند و خدا ثواب داد ايشان را و تصديق او كردند از روى تقيّه و خدا ثواب داد ايشان را و فرمود كه : ايشان صرّافان بودند . و در چند حديث ديگر فرمود كه صرّاف طلا و نقره نبودند بلكه صرّاف سخن بودند كه عيار سخن حق و باطل را ميدانستند و فرمود كه : بىوعده هر يك به تنهائى از شهر بيرون رفتند و در صحرا يكديگر را ملاقات كردند و هر يك از ديگران پيمانها و عهدها گرفتند پس بعد از سوگندها و عهدها آنچه در دل داشتند به يكديگر اظهار كردند پس معلوم شد كه همهء مؤمن بوده‌اند و همه براى يك مطلب بيرون آمده‌اند و فرمود كه : ايشان ايمان را پنهان كردند و كفر را براى تقيّه اظهار كردند پس ثواب ايشان بر اظهار كفر زياد بود از ثواب ايشان بر پنهان كردن ايمان . و در چند حديث معتبر ديگر فرمود كه : تقيّهء هيچ كس بتقيّهء اصحاب كهف نميرسد بدرستى كه ايشان زنّار مىبستند و بعيدگاه مشركان حاضر ميشدند ؛ پس خدا ثواب ايشان را مضاعف گردانيد . و ابن بابويه و قطب راوندى رحمة اللّه عليهما بسند خود از ابن عبّاس روايت كرده‌اند كه : در زمان خلافت عمر گروهى از علماى يهود بنزد عمر آمدند و پرسيدند كه بگو كه : قفلهاى آسمانها چيست ؟ - و كيست آنكس كه قوم خود را ترسانيد نه از جنّ بودند و نه از إنس ؟ و بگو كه : كدامند آن پنج جانور كه بر روى زمين راه رفتند و در رحم خلق نشده‌اند ؟ و چه ميگويند درّاج و خروس و اسب و دراز گوش و وزغ و هوجه در وقت فرياد كردن ؟ پس عمر عاجز شد و سر به زير افكند ، پس رو بجانب حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آورد و گفت : اى ابو الحسن گمان ندارم كه به غير تو كسى جواب اينها را داند . پس حضرت امير المؤمنين متوجّه علماى يهود شد و فرمود كه : من جواب اين مسئله‌ها را ميگويم به شرط آنكه اگر موافق توراة جواب بگويم در دين ما درآييد ، گفتند : بلى قبول كرديم . پس فرمود كه : امّا قفلهاى آسمانها پس شرك بخداست كه مردى يا زنى كه مشرك باشد عمل او بسوى آسمان بالا نميرود ، گفتند : كليد آنها چيست ؟ - فرمود كه : گواهى « لا إله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه » است ، گفتند : كدام است قبرى كه با صاحبش راه ميرفت ؟ - فرمود كه : ماهى بود در